تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش
 

تا همیشه روشن باشد

آنجا که خفته ای

سه گلدان شمعدانی می گذارم

 

یادت نرود

باران به موقع ببارد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:42  توسط سینا به منش  | 

 

با تو به دنیا آمده بود

کوچک

 

برای همراهی ات

دست که بر شانه ات گذاشت

دیگر برای خودش مرگی شده بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:35  توسط سینا به منش  | 

 

به لطف دوستان با اتمام نمایشگاه کتاب ، آهوی ناتمام ما هم  تمام شد .

شرمندگی ماند برای من و اوضاع خراب پخش کتاب در سایر شهرها ...

از ناشر قول گرفته ام در چاپ دوم کتاب بیشتر کتابها برای شهرستانها ارسال شوند ... تا چه پیش آید ...

ممنون از لطف شما عزیزان  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:30  توسط سینا به منش  | 

 

به تمام دوستانی که بنده را مورد لطف خود قرار داده اند ، سلام عرض می کنم .

با توجه به وضعیت نا به سامان پخش کتاب ، به اطلاع دوستان ساکن شهرستانها ، که پیگیر تهیه کتاب آهوی ناتمام بودند میرسانم  :

۱ -  امیدوارم امکان دیدار در نمایشگاه کتاب فراهم آید

۲ - آهوی ناتمام در غرفه انجمن شاعران ایران ( دفتر شعر جوان - راهرو ۱۱ ) و انتشارات آوای کلار ( راهرو ۱ ) موجود است

۳ - خودم هم شنبه ( ۱۴ / ۲ ) و دوشنبه ( ۱۶ / ۲ ) در خدمت شما عزیزان هستم  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:40  توسط سینا به منش  | 

 

مثل هر روز صبح رفت و نشست پشت میز ریاست . خودنویس را برداشت و روی سربرگ شرکت حکم اخراج خودش را نوشت و امضاء کرد .

کمی به پشتی بلندترین صندلی شرکت تکیه داد . نفسی عمیق کشید و کاغذ را تا کرد و در جیبش گذاشت .

بلند شد و دستمال و شیشه شوی را برداشت تا به اتاق بعدی برود و قبل از آمدن کارمندهای دیگر همه جا را تمیز کند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:20  توسط سینا به منش  | 

 

هرچقدر تاب می خورد

تمام نمی شود

کودکی هایم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:59  توسط سینا به منش  | 

 

من در این آبادی

پی چیزی می گردم

                 که نشاید . 

 

پی دلیل خون ویرانی

در رگهای آبادی

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:52  توسط سینا به منش  | 

 

از اینکه به تاخیر افتاد این مطلب ، عذرخواهی می کنم ...

دلایلی داشت که بطور خلاصه بازهم می توانم بگویم :

 

گوسفندانی بودیم

 

خرمان کردند

 

گرگ شدیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:9  توسط سینا به منش  | 

 نقد و نظری دارم بر جوابیه کانون نویسندگان به قوچانی ، لطفابه وبلاگ ۳۰نا - یادداشتهای روزگار من - سینا بهمنش به آدرس :  http://www.sinabehmanesh.blogfa.com مراجعه کنید و نظر خود را بفرمایید

------------------------------------------------------------------------------------------------------

قسم به شاخهايم

من يک گوزنم

باور کنيد

خواهش ميکنم ... باور کنيد

مــــــــــــــــــــــا   می کشم

... باور کنيد

 

من که همه دروغهای شاخدار شما را باور کردم

دم بر نياوردم و

شاخ در نياوردم

 

می دانم

همين مدرک جرم خوبی ست

هيچ گوزنی تا کنون شعر نگفته

آن هم شعری به نام << دروغی به نام آزادی >>

 

حالا

خواهش ميکنم

بجای زندان

مرا به باغ وحش بفرستيد

خواهش ميکنم

مــــــــــــــــــــــــــا می کشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:28  توسط سینا به منش  | 

 

دوست چلیپا بر دوش من

بگو چگونه

بر دوش بکشم

این قایق سنگی را

تا کجا ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:48  توسط سینا به منش  | 

 

گاه قاه قاه کلاغ است

از عقاب

قابی مانده

کج آویز دیوار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:19  توسط سینا به منش  | 

 

دستم بگیر

دارم به یادت ...

 

               ... می افتم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:57  توسط سینا به منش  | 

 

بادبادکم

بند بریده

می روم هرکجا

              باداباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 21:56  توسط سینا به منش  | 

سلام ...

۱ - لازمه از دوستانی که لطف دارند و برای تهیه کتاب آهوی ناتمام دچار مشکل شده اند ، عذرخواهی کنم ... متاسفانه اوضاع نشر و پخش کتاب در ایران دچار نواقص فراوان است ... خودم هم برای تهیه کتابم  در کتابفروشیهای جلوی دانشگاه با مشکل مواجه شده ام . شرکت پخش کننده کتاب می گوید پخش کتاب بطور کامل انجام شده و فقط ۲۰۰ جلد از کتاب را در انبار دارد ولی کتاب در هیچ کتابفروشی وجود نداره ... پس احتمالا باید به چاپ مجدد کتاب فکر کنیم ...

این جور که متوجه شدم هنوز شهر کتاب نیاوران ( ضلع جنوبی پارک نیاوران ) چند جلدی موجود دارد . من هم مشغول پیگیری هستم تا اون چند جلدی که در انبار ناشر مونده به کتابفروشی انجمن شاعران ایران ( روبروی دانشگاه تهران ) ارسال بشه ...

۲ - شنبه - یکشنبه و دوشنبه هفته آینده ( ۲۴ تا ۲۶ آذر ) ۹ شب ، در برنامه گفتگو با ادبیات - رادیو فرهنگ ( 106.7  FM ) ، با آقای علیمحمدی در مورد مجموعه شعر آهوی ناتمام و اوضاع شعر امروز ایران گپ و گفتی  خواهیم داشت  ... این بار دارم خبر می دهم تا بعدا نگین چرا نگفتی  ... دفعه قبل خودم هم از برنامه رادیویی آقای ساعد باقری بی خبر بودم و در هنگام پخش برنامه از طریق دوستان ، باخبر شدم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:55  توسط سینا به منش  | 

 

         برای ایلیا ، زیباترین شعر زندگی ام

 

میوه من !

سرو را به حال خودش بگذار

همیشه سبز باشد

 

من می خواهم اسیر تو باشم

     سیب کوچک گلاب !

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 20:31  توسط سینا به منش  | 

------------------- برای سعید خدابخشی

می خواست جایی داشته باشد

در قلب کسی

 

جایی دارد

در شناسنامه ای

 

مثل مهری که گواهی میدهد

درود گفته

زمانی

به کسی

 

یا مثل صفحه بدرود آخر

که نوشته شده است

                          مرگ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 11:28  توسط سینا به منش  | 

 

ديروز از صبح چشم انتظار تو بودم

می گفتند : ” نمی آيد “

چنين می پنداشتند ...

 

امروز آمدی

پايان روز عبوس

روزی به رنگ سرب

و چشم انداز و شاخه ها در تسخير قطره های آب

و من

بی نياز به تن پوش ...

 

          واژه که تسکين نمی دهد

          دستمال که اشک را نمی زدايد

                                                           آرسنی تارکوفسکی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:15  توسط سینا به منش  | 

 

امروز صبح با خبر شدم ...

باز هم خیلی زود ، دیر شد ...

 

آخرین برگ درخت افتاد

در حیاط خلوت پاییز

شادی شمشاد !

 

قیصر امین پور را هم از دست دادیم ...

خودش گفته بود :

 

من

سالهای سال مردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

 

تو می توانی

یک ذره

        یک مثقال

                 مثل من بمیری ؟

 

و :

 

پشت میله

            برکف زندان

کپه ای زنجیر !

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:41  توسط سینا به منش  | 

 

گنجشک نبوده ام

شاد و نغمه خوان

حتی روی سیمهای خاردار

عشقبازی کنم

 

در آزادی کلاغ

شادم

به لایق قفس بودن

 

که بالهایم

دلیلی ست

بر آسمان بالای سرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 18:5  توسط سینا به منش  | 

 

نه باران ...

که يادآورم شوی

گريه مال مرد نيست

 

نه برف ...

که يادآورم شوی

رد پای ما ، همين پنج روز و شش ...

 

برای من چون مه باش

دربرم بگير

 

می خواهم شعری بگويم

برای اشکهای آدم برفی نيمه مرداد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:46  توسط سینا به منش  |