تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش
 

شب یلدایتان پرلبخند باد ....

 

جایت خالی

می خواستیم بخندیم

 

جای لبخند

       بر لب خالی بود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 22:8  توسط سینا به منش  | 


اینقدر سفید این دفتر را ورق نزن

خودت که می دانی

   شعر هم مثل گریه

       بهانه می خواهد


ببین

ایستاده ام اینجا

در حوالی گریه هنوز


اینجا

در حوالی گریه

هنوز

اهالی بغض

در انتظار بهانه ای شبیه تو اند 


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:20  توسط سینا به منش  | 

آنانکه تا سپید صبح بیدار می نشینند ، ستایشگران بیداری نیستند ...

                                                            نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 2:50  توسط سینا به منش  | 

به نام زیبایی

انجمن شعر غزل، هم‌زمان با بیست‌و هشتمین سالگرد تاسیس، برگزار می‌كند:

دومین جشنواره شعر انجمن غزل
به همت سركار خانم غزل تاجبخش
زمان: مهرماه 1388

اهالی محترم كلمه می‌توانند در برپایی زیباتر جشنواره‌ی شعر انجمن غزل – كه بیست‌وهشت سال ِ پیاپی، از فرهنگ و زیبایی پاسداری كرده است – با ارسال اشعارشان ما را همراهی كنند.
این جشنواره در دو بخش: شعر كلاسیك و شعر مدرن برگزار می‌شود.
شاعران بزرگوار می‌توانند با ارسال سه قطعه از آثارشان در هر بخش و یا هر دو بخش شركت كنند.
این جشنواره هیچ محدودیت سنی برای شاعر و هیچ محدودیت قالب برای اشعار ارسال شده قرار نداده است. علاقه‌مندان می‌توانند آثارشان را ــ‌ حتی اگر در كتاب یا مجله‌ای منتشرشده، یا در مسابقه‌ای شركت داشته ــ  برای دبیرخانه‌ی جشنواره ارسال كنند. تنها محدودیت در مورد آثاری‌ست كه در اولین دوره‌ی جشنواره كه سال گذشته برگزار شد، شركت داشتند.
ضمنا لطف كنید و نام خود را در بالای شعرهای ارسالی خود، با فاصله ای مناسب تایپ كنید تا بتوانیم نام شاعر را از بالای برگه جدا كرده و با اختصاص شماره‌ی كد، برگه‌های شعر را بدون نام شاعران در اختیار هیئت داوران قرار دهیم.

نشانی جهت ارسال اینترنتی آثار:
jayeze@anjomaneghazal.com
مهلت ارسال آثار تا جمعه هفدهم مهرماه خواهد بود.

آثار برگزیده در هر بخش، همراه برگزیدگان اولین دوره (سال 87) در كتاب منتخب انجمن غزل به چاپ خواهد رسید و در میان برگزیدگان، یك نفر از بخش شعر كلاسیك و یك نفر از بخش شعر مدرن به عنوان برگزیده‌ی ویژه ی سال، از طرف هیئت داوران معرفی خواهد شد كه این برگزیدگان هدایای ویژه و لوح برتر انجمن را در جشن بیست وهشت سالگی‌اش، 25 مهرماه، دریافت خواهند كرد.
بخش ویژه‌ی جشنواره‌ی امسال تقدیر از یكی از بزرگان پیشكسوت در شعر امروز خواهد بود كه در اختتامیه‌ی جشنواره و به انتخاب انجمن غزل، به پاس یك عمر تلاش و خدمت در پاسداری زیبایی، مورد سپاس و تقدیر قرار خواهد گرفت. این مراسم، همراه شعرخوانی برگزیدگان و اهداء جوایز شاعر منتخب هر بخش، در جلسه‌ی جشن سالگرد انجمن، در تاریخ 25 مهرماه برگزار می‌شود.


معرفی هیئت اجرایی و داوران جشنواره‌ی شعر انجمن غزل :

ناظر و مشاور ارشد: جناب سیدعلی صالحی
دبیر: احسان هاشمی
هیئت اجرایی (به نمایندگی از امناء انجمن) : سینا بهمنش / فرزاد سالك‌نیا
مدیر سایت: مریم حائری
روابط عمومی: هانا فرد كریمیان


استادان محترمِ هیئت داوران:

1_ شعر كلاسیك:
                        محمدعلی بهمنی
                        مسعود پاینده‌مهر
                        محمد سلمانی
2_ شعر مدرن:
                        عبدالله صمدیان
                        مسعود میری
                        رسول یونان
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 18:23  توسط سینا به منش  | 


امروز روز خوبی بود

هیچ صفری

اضافه نشد

 به هزار غمی که داشتیم


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:18  توسط سینا به منش  | 


سلام ...

چند روز پیش برنامه ای در شبکه جام جم 1 و 2 و 3 پخش شد با عنوان شعر و زندگی ...

یک برنامه نیم ساعته بود از شعر خوانی من - نقد شعرهایم توسط دوستان و اساتید و گپ و گفتی با ساعد باقری عزیز در مورد شعر و زندگی من و جایگاه شعر در زندگی و زندگی در شعر و یه چیزهایی شبیه این ...

دوستانی که دوست دارند ببینند ، سری بزنند به :

http://iransima.ir/FilmDescription.jsp?IDCode=223256&pCode=71&pType=2009-08-20&place=calendar

یا :

http://iransima.ir/WinMediaPlayer.jsp?code=223256



+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:5  توسط سینا به منش  | 


این ابر

جوانی های من است که می گذرد


جوانی های من است

                          که

                            می گذرد


گاهی دلبند یک باد می شود


و هیچگاه

پایبند هیچ زمینی

           سرزمینی نیست


گاه در جمع

     همرنگ طوفان

              پای می کوبد

              رعد می شود

              فریاد

              اشک می شود


جوانی های من

          به شکل های گوناگونی می گذرد


و نگاه که می کنم

 جوانی های من ابر نیست

   جوانی های من

                     ابری ست


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 17:20  توسط سینا به منش  | 


اول از همه ... شرمنده از غیبت طولانی و عدم حضورم در وبلاگ دوستان

دلیلش ... بی دلیل بود !


و اما شعر ...


نه آقا !

با شصت سال سن

دیگر اهل سیاست نیستم


از میهنم حرف نمی زدم

داشتم به خواهرم

- مهین -

خبر میدادم

که مادرمان

- ایران -

ازدست رفت

... که قطع شد


حالا هم که یک هفته است

میهمان شمایم

جنازه اش

بر زمین مانده ...


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:36  توسط سینا به منش  | 


این نامه بیش از ده سال پیش نوشته شد . برای آتشبانو که بازگشت تا باهم بلرزیم ...


کفشی خریده ام

نه برای رفتن

برایت می فرستم

             که برگردی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:57  توسط سینا به منش  | 


نه زبان هم را می فهمیم

نه نگاه هم را می بینیم


تنها وجه اشتراک ما

وجه رایج کشور است


+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:24  توسط سینا به منش  | 

دیشب اول اردیبهشت سالروز سفر مسافر همیشه ، سهراب سپهری بود ... آخرین رپرتاژ اخبار ساعت ده شب شبکه سه خبر را گفت با چند نظراز شاعران و دوستان سهراب ... و در این میان ناگهان تصاویری از خسرو شکیبایی و ابلاغ بیانیه از خبرنگاری که می گفت : ما سهراب سپهری را با صدای خسرو شکیبایی شناختیم ! ...

به هر حال رسانه صدا و سیما است ... و جهان ما به سمتی می رود که هنر مکتوب حذف می شود و مردم عادت می کنند به کسب خبر و علم و تفکر و روش زیستن از جعبه جادو .

جعبه ای که مکث روی واژه ها را از بین برده و از بیننده اندیشیدن را نمی خواهد ... من اجراهای زیبایی از آثار سهراب شنیده ام ، "ابیات تنهایی" با صدای احمدرضا احمدی و آهنگ سازی فریبرز لاچینی که گویا هردو کلمه کلمه اشعار سهراب را زندگی کرده اند یا  "در گلستانه" با صدای شهرام ناظری و آهنگسازی هوشنگ کامکار ... " صدای پای آب" را هم با اجرای نمایشگونه خسرو شکیبایی دوست دارم ولی سهراب را با "هشت کتاب" شناختم ...

بعید می دانم روزگاری در رپرتاژی برای مدرس هم بشنویم : مدرس کسی بود که ما او را با بازی خسروشکیبایی شناختیم ! ... ولی به هرحال ما در جامعه ای زندگی می کنیم که از هم می پرسیم : آهنگ داریوش را شنیده ای ؟ ... و این یعنی حذف شاعر و آهنگ ساز و ارج و بهای یک مجری که گاه شاید با اجرای اشتباه  خود اصل اثر را هم نابود کند ...

سهراب شکیبا باش ، خسرو سپهر آسمان هنر ما بود ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:25  توسط سینا به منش  | 


قرار بود شعری شوم

پیش از مرگ مولفم

         مرگ مخاطبم


قرار بود کسی مرا زمزمه کند

سرقرار

  کنار آبشاری در شمال

   میان دو بوسه

سربازی

   که برنگشت

         از جنوب


کلامی شدم

          کلافه

حسی غیرمشترک

ترجمه واژه ای بی معنی

  مثل صلح

   به معنای جنگ


هیچکس چشم انتظار من نیست

اما

  همیشه می آیم


از هرطرف که بیایم

  من یک بمب هستم


با بم ترین صدای دنیا

که آوازهایتان را

از یادتان می برم


زمین را که ببوسم

    بوسه هایتان را


قسم می خورم

سرم به سنگ هم بخورد

عمل میکنم

 به حرفم


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 11:21  توسط سینا به منش  | 


تندیسی از او نمی خواهیم

           میان میدان شهرمان


به کدام جهت بچرخیم

تا نگاهمان نیفتد

     در مسیر سنگین نگاهش ؟


او را به کدام سوی این شهر بگردانیم

                     تا شرمنده اش نگردیم ؟


کدام سنگ

       تاب نازکی ردایش را دارد ؟

شکاف برنمی دارد

     از فشار این زندگی های سبک ؟


خوابمان را چه کنیم

   که هر شب نیاشوبد

   ضرب آهنگ آرام انگشتش

                      بر درهای همسایه ؟


اصلا

 بیاییم

به جای او

  صخره ای بگذاریم

     میان میدان شهرمان

 

یا نه

    کوه را به حال خودش بگذاریم

                               کوه بماند


و شهرمان

کوفه نماند


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:5  توسط سینا به منش  | 


عشق قابل بازيافت نيست

 

از اين عشق تمام شده

آفتابه هم که بسازی

يک روز که نشسته ايی

و فکر ميکنی

نگاهت که به آفتابه می افتد

به ياد روزهای آفتابی می افتی

و باخودت می گويی


        اين عشقی بوده

                که آفتابه شده
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:22  توسط سینا به منش  | 


میگفت :

          <<  جسارت میخواهد >>


دیوانه ای

       که سنگ میکوفت به کوه


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 13:6  توسط سینا به منش  | 


بعد از مطلب قبلی که در وبلاگ گذاشتم ، دوستانی در اظهار نظرهای عمومی و خصوصی معترض بودند که :

<< این دیگر چه جور اعلام وضعیتی است ! >>

<< اینجور مطالب جامعه را به سمت افسردگی می کشاند >>

<< دنبال جلب ترحم هستی ؟ >>

و ...

و برایم جالب بود که دوست عزیزم " ساعد باقری " جلسه حلقه مهر پنجشنبه گذشته را با همین دو جمله شروع کرد : ... عجیب است که هنوز زنده ایم ... فرصتی برای مردن هم نداریم ...

این یک حس مشترک بود و نیازی به هماهنگی هم نداشت ... تاریخ ادبیات ما پر است از این شکواییه ها ... اکثر داستانها و شعرهای ما  را همین نالیدن ها شکل می دهند ... تراژدی را اگر از ادبیات بگیری فقط تصنیف << بادا بادا مبارک بادا >> باقی می ماند ...

طی بیست سال گذشته در تعداد زیادی از شعرهای من هم ،بیان همین حس به چشم می خورد ...

خودم هم در نقد این حس و حال گفته ام :


آنان که از عشق نالیدند

تنهایان بودند

به وصل رسیدگان ، اما

                  سخنی نگفتند


در زمان وصال

کو فرصت گفتار


که یعنی : آن را که خبر شد - خبری باز نیامد ...

اما اینجا مسیله فراق معنوی یا مادی نیست ... اینجا مساله عشق نیست ...

چنان قحط سال شد اندر دمشق ... که یاران فراموش کردند عشق

یک جای قضیه می لنگد وقتی که زنده ایم و زندگی نمی کنیم ... و فرصت زندگی و مرگ هم نداریم ...

وگرنه به راحتی می توانم بنویسم :

امروز روز خوبی بود

من حالم خوب است و ملالی نیست جز کمبود ملال

قرارم را با استودیوهای کارتون سازی ژاپنی به هم زدم و دیسنی قرار است از زندگی من یه فیلم موزیکال بسازد !

به قول سیدعلی صالحی عزیز :

می گویم  : همه چیز خوب است

اما

تو باور نکن 




+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:10  توسط سینا به منش  | 


باور کنید این یک شعر نیست !


هنوز زنده ام ... و این برایم عجیب است

فرصت مردن هم ندارم .....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 5:11  توسط سینا به منش  | 


در آن روز بارانی

کمی سرعتم را کم کردم

شناختمش

جلوی پایش

لحظه ای

        ایستادم


خدا

سوار شد

و فرمود :

         << مستقیم برو >>


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 3:51  توسط سینا به منش  | 


از یخ نبود
دل شمعی
که آب شد



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 8:17  توسط سینا به منش  | 


رهگیر رویاهایش نمی شوی

صبح
     شقایقی را می بوسید
وبعد
     لب برکه ای
     پاهایش در نوازش آب

بی آنکه بدانی
    بارها نگاهش تا افقهای دور
                         رفت و برگشت
تا مثل هر پرنده مهاجری
با حلقه ای در دست
به آشیانش برگردد و
نغمه هایش را
برای تو بخواند .


    
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 16:29  توسط سینا به منش  |