تا همیشه روشن باشد
آنجا که خفته ای
سه گلدان شمعدانی می گذارم
یادت نرود
باران به موقع ببارد
با تو به دنیا آمده بود
کوچک
برای همراهی ات
دست که بر شانه ات گذاشت
دیگر برای خودش مرگی شده بود
به لطف دوستان با اتمام نمایشگاه کتاب ، آهوی ناتمام ما هم تمام شد .
شرمندگی ماند برای من و اوضاع خراب پخش کتاب در سایر شهرها ...
از ناشر قول گرفته ام در چاپ دوم کتاب بیشتر کتابها برای شهرستانها ارسال شوند ... تا چه پیش آید ...
ممنون از لطف شما عزیزان
به تمام دوستانی که بنده را مورد لطف خود قرار داده اند ، سلام عرض می کنم .
با توجه به وضعیت نا به سامان پخش کتاب ، به اطلاع دوستان ساکن شهرستانها ، که پیگیر تهیه کتاب آهوی ناتمام بودند میرسانم :
۱ - امیدوارم امکان دیدار در نمایشگاه کتاب فراهم آید
۲ - آهوی ناتمام در غرفه انجمن شاعران ایران ( دفتر شعر جوان - راهرو ۱۱ ) و انتشارات آوای کلار ( راهرو ۱ ) موجود است
۳ - خودم هم شنبه ( ۱۴ / ۲ ) و دوشنبه ( ۱۶ / ۲ ) در خدمت شما عزیزان هستم
مثل هر روز صبح رفت و نشست پشت میز ریاست . خودنویس را برداشت و روی سربرگ شرکت حکم اخراج خودش را نوشت و امضاء کرد .
کمی به پشتی بلندترین صندلی شرکت تکیه داد . نفسی عمیق کشید و کاغذ را تا کرد و در جیبش گذاشت .
بلند شد و دستمال و شیشه شوی را برداشت تا به اتاق بعدی برود و قبل از آمدن کارمندهای دیگر همه جا را تمیز کند .
هرچقدر تاب می خورد
تمام نمی شود
کودکی هایم
من در این آبادی
پی چیزی می گردم
که نشاید .
پی دلیل خون ویرانی
در رگهای آبادی
از اینکه به تاخیر افتاد این مطلب ، عذرخواهی می کنم ...
دلایلی داشت که بطور خلاصه بازهم می توانم بگویم :
گوسفندانی بودیم
خرمان کردند
گرگ شدیم
------------------------------------------------------------------------------------------------------
قسم به شاخهايم
من يک گوزنم
باور کنيد
خواهش ميکنم ... باور کنيد
مــــــــــــــــــــــا می کشم
... باور کنيد
من که همه دروغهای شاخدار شما را باور کردم
دم بر نياوردم و
شاخ در نياوردم
می دانم
همين مدرک جرم خوبی ست
هيچ گوزنی تا کنون شعر نگفته
آن هم شعری به نام << دروغی به نام آزادی >>
حالا
خواهش ميکنم
بجای زندان
مرا به باغ وحش بفرستيد
خواهش ميکنم
مــــــــــــــــــــــــــا می کشم
دوست چلیپا بر دوش من
بگو چگونه
بر دوش بکشم
این قایق سنگی را
تا کجا ؟
گاه قاه قاه کلاغ است
از عقاب
قابی مانده
کج آویز دیوار
دستم بگیر
دارم به یادت ...
... می افتم
بادبادکم
بند بریده
می روم هرکجا
باداباد
۱ - لازمه از دوستانی که لطف دارند و برای تهیه کتاب آهوی ناتمام دچار مشکل شده اند ، عذرخواهی کنم ... متاسفانه اوضاع نشر و پخش کتاب در ایران دچار نواقص فراوان است ... خودم هم برای تهیه کتابم در کتابفروشیهای جلوی دانشگاه با مشکل مواجه شده ام . شرکت پخش کننده کتاب می گوید پخش کتاب بطور کامل انجام شده و فقط ۲۰۰ جلد از کتاب را در انبار دارد ولی کتاب در هیچ کتابفروشی وجود نداره ... پس احتمالا باید به چاپ مجدد کتاب فکر کنیم ...
این جور که متوجه شدم هنوز شهر کتاب نیاوران ( ضلع جنوبی پارک نیاوران ) چند جلدی موجود دارد . من هم مشغول پیگیری هستم تا اون چند جلدی که در انبار ناشر مونده به کتابفروشی انجمن شاعران ایران ( روبروی دانشگاه تهران ) ارسال بشه ...
۲ - شنبه - یکشنبه و دوشنبه هفته آینده ( ۲۴ تا ۲۶ آذر ) ۹ شب ، در برنامه گفتگو با ادبیات - رادیو فرهنگ ( 106.7 FM ) ، با آقای علیمحمدی در مورد مجموعه شعر آهوی ناتمام و اوضاع شعر امروز ایران گپ و گفتی خواهیم داشت ... این بار دارم خبر می دهم تا بعدا نگین چرا نگفتی ... دفعه قبل خودم هم از برنامه رادیویی آقای ساعد باقری بی خبر بودم و در هنگام پخش برنامه از طریق دوستان ، باخبر شدم ...
برای ایلیا ، زیباترین شعر زندگی ام
میوه من !
سرو را به حال خودش بگذار
همیشه سبز باشد
من می خواهم اسیر تو باشم
سیب کوچک گلاب !
می خواست جایی داشته باشد
در قلب کسی
جایی دارد
در شناسنامه ای
مثل مهری که گواهی میدهد
درود گفته
زمانی
به کسی
یا مثل صفحه بدرود آخر
که نوشته شده است
مرگ
ديروز از صبح چشم انتظار تو بودم
می گفتند : ” نمی آيد “
چنين می پنداشتند ...
امروز آمدی
پايان روز عبوس
روزی به رنگ سرب
و چشم انداز و شاخه ها در تسخير قطره های آب
و من
بی نياز به تن پوش ...
واژه که تسکين نمی دهد
دستمال که اشک را نمی زدايد
آرسنی تارکوفسکی
امروز صبح با خبر شدم ...
باز هم خیلی زود ، دیر شد ...
آخرین برگ درخت افتاد
در حیاط خلوت پاییز
شادی شمشاد !
قیصر امین پور را هم از دست دادیم ...
خودش گفته بود :
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری ؟
و :
پشت میله
برکف زندان
کپه ای زنجیر !
گنجشک نبوده ام
شاد و نغمه خوان
حتی روی سیمهای خاردار
عشقبازی کنم
در آزادی کلاغ
شادم
به لایق قفس بودن
که بالهایم
دلیلی ست
بر آسمان بالای سرم
نه باران ...
که يادآورم شوی
گريه مال مرد نيست
نه برف ...
که يادآورم شوی
رد پای ما ، همين پنج روز و شش ...
برای من چون مه باش
دربرم بگير
می خواهم شعری بگويم
برای اشکهای آدم برفی نيمه مرداد ...