پرنده کوچک من
پرواز
زندگی توست
بالهايت را انکار نکن
آه
یک آهو بود
ناتمام
مرد .....
برای پرواز رنگینش
محتاج پیله است
بگذار تنها باشم
به دنيا که آمد
چرخی زد
تا ديوارهای شيشه ای
صف نگاههای شاد و مات و مبهوت
از مادرش پرسيد :
همه اقيانوسها
اينقدر کوچک اند ؟
هيچکس نشنيد
همه در روزنامه ها خوانديم
- نهنگ کوچک
در آکواريوم بزرگ شهرمان
به دنيا آمد
دو گنجشک
که بر سبزه ها می پريم و
جيک جيک....
دو کبوتر
که سر بر بال هم می ساييم و
بق بقو....
تا عاشقيم
قار و قار از ما دور
عاشق شده بود
دیگر پروانه نمی گرفت
----------------------------
قورباغه
کلافه بود
همسرش جای قورقور
غرغر میکرد
تا شاد و بی خیال
نغمه خوان
حتی روی سیمهای خاردار
عشق بازی کنم
آنقدر از بيداری قصه گفت
تا خواب
ما را ربود
بيدار که شديم
رفته بود
با هر آنچه داشتيم