تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش


می گويم

می توانيم طلوع کنيم ...

باور نمی کنی

غروب می کنی

 

می گويم

می توانيم پرواز کنيم ...

باور نمی کنی

سقوط می کنی

 

می گويم

ما خوشبختيم...

باور نمی کنی خوشبختی همين لحظه است

که من شعر می خوانم

وتو

با چشمانی بسته

گوش می دهی

 

گوش نمی دهی...

و اين شعر ناتمام ....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 18:15  توسط سینا به منش  | 

 

اينقدرسفيد اين دفتر را ورق نزن

 

خودت که می دانی

شعر هم مثل گريه

بهانه می خواهد

 

ببين

ايستاده ام اينجا

در حوالی گريه هنوز

 

اينجا

در حوالی گريه

هنوز

اهالی بغض

در انتظار بهانه ای شبيه تواند

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11:30  توسط سینا به منش  | 

 این هم یه شعر دیگه ، برای تکمیل تر شدن باغ وحش !!!


قسم به شاخهايم

من يک گوزنم

باور کنيد

 

خواهش ميکنم ... باور کنيد

مــــــــــــــــــــــا می کشم

 باور کنيد...

 

من که همه دروغهای شاخدار شما را باور کردم

دم بر نياوردم و

شاخ در نياوردم

 

می دانم

همين مدرک جرم خوبی ست

هيچ گوزنی تا کنون شعر نگفته

آن هم شعری به نام  دروغی به نام آزادی

 

حالا

خواهش ميکنم

بجای زندان

مرا به باغ وحش بفرستيد

 

خواهش ميکنم

مــــــــــــــــــــــــــا می کشم

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 15:1  توسط سینا به منش  |