تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش
 

وقتی می آيی

برای من کتاب نياور

وقتی بياور

برای همه کتابهای ناخوانده

 

وقتی شيرين

مزه همه اوقات تلخی هايم

 

وقتی به نام 

                پدر

                    پسر

                          مهربانی

پسرم

پدر پاره وقتش را دوست ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 14:36  توسط سینا به منش  | 

 

روياهای ما

ستاره هايی کوچک

                نورانی

                 زيبا

                  دور از دست

 

از آرزوهايمان

شهابهايی به ما می رسند

           بر زمين افتاده

 

آنگاه می بينيم

مثل همه سنگها

بی معنی برای ما

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:1  توسط سینا به منش  | 

 

دوربین دست شیطان است

در آخرین عکس یادگاری از بهشت

می گوید :

               بگویید    سیب

 

در تاریکخانه

تظاهر ظاهر می شود

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 14:3  توسط سینا به منش  | 

با سلام خدمت تمام دوستان

یک داستان کوتاه در وبلاگ ۳۰نا

( http://30nabehmanesh.persianblog.com )

منتظر نظر شماست

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 13:58  توسط سینا به منش 

 

گلی برايت آورده ام

نه به رنگ گلی که بر سينه برادرت روئيد

دستانت کو ؟

 

می خواهم برايت قصه ای بخوانم

تا بخوابی

اگر اين صداها بگذارند

 

اينجا که آسمان اين همه ابری ست

زير اين همه رگبار

تو چرا می باری ؟

 

اينجا که تو نمی توانی

ميان مردن و کشته شدن

انتخاب کنی

کفتارها حق انتخاب دارند

 

امروز

کدام روبان را به موهايت می بندی ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 12:20  توسط سینا به منش  | 

 

چگونه ترا از یاد ببرم ؟

هرجا بروم

آسمان

به رنگ چشمان توست

 

هرجا بروم

یاد ترا می برم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 12:34  توسط سینا به منش  | 

 

آنجا نشسته ای

ولبخند ميزنی

اما دستی تکان نميدهی

 

ای کاش آن قاب

قاب پنجره بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 12:36  توسط سینا به منش  |