تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش

 

حس بالا رفتن

در پای نردبام

 

حس افتادن

در بالای آن

 

با حس پرواز ، نردبام لازم نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 17:13  توسط سینا به منش  | 

 

برای عاشق شدن

سوختن بايد آموخت

 

حديث ديرينه پروانه و شمع

 

در زمانه ما

شمعها

مهتابی و نئون گشته اند

 

عشاق

سرشکسته برميگردند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:26  توسط سینا به منش  | 

 

عشق قابل بازيافت نيست

 

از اين عشق تمام شده

آفتابه هم که بسازی

يک روز که نشسته ايی

و فکر ميکنی

نگاهت که به آفتابه می افتد

به ياد روزهای آفتابی می افتی

و باخودت می گويی

اين عشقی بوده

که آفتابه شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 11:33  توسط سینا به منش  | 

 

دستانم بوی گل ميداد

 

مرا گرفتند

به جرم چيدن گل

به کوير تبعيدم کردند

 

و يک نفر نگفت

شايد

گلی کاشته باشد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:51  توسط سینا به منش  | 

 

 آونگ مته و پتک...

 

- سلام ... صبح به خير

- لبخند صبحگاهی ات را چند خریده ای ؟ 

.... به صورتت نمی آيد ...

 

خورشيد هنوز تورگی اش را نزده

می نشينم به انتظار دميدن چای

 

شروع يک روز تلخ

با يک چای شيرين

 

حس محدوديت شيرين کامی

در يک استکان چای

 

شروع يک روز تلخ

با يک انديشه تلخ

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 14:54  توسط سینا به منش  |