نامه ات که رسيد
ديدم هنوز کال است
آن " دوستت دارمی"
که دوست داشتم برايم بنويسی
حالا آنقدر از هم دوريم
که ديگر می توانيم بنشينيم
و هرچه دلمان خواست به هم بگوييم
وقتی اينجا همه چيز برای من شب است
و آنجا برای تو روز
وقتی که هق هق مرا قهقهه می شنوی
نمی دانم
وقتی می گويم " دوستت دارم "
بعد از گذر از آن همه سوراخ و سيم
بر آن نوار چه چيز ضبط می شود
انگار اينبار هم فراموش کردم نامم را بگويم
شايد نفهمی
چه کسی برايت سلامی
به آن دستگاه سپرده
ياری بايد ياری نمايد
تا يادی
از ياد برود
زخمه بر زخمی
نوای بينوايی