تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش

 

نامه ات که رسيد

ديدم هنوز کال است 

 آن " دوستت دارمی"

که دوست داشتم برايم بنويسی

 

 

حالا آنقدر از هم دوريم

که ديگر می توانيم بنشينيم

و هرچه دلمان خواست به هم بگوييم

 

وقتی اينجا همه چيز برای من شب است

و آنجا برای تو روز

 

وقتی که هق هق مرا قهقهه می شنوی

 

نمی دانم

وقتی می گويم " دوستت دارم "

بعد از گذر از آن همه سوراخ و سيم

بر آن نوار چه چيز ضبط می شود

 

انگار اينبار هم فراموش کردم نامم را بگويم

شايد نفهمی

چه کسی برايت سلامی

به آن دستگاه سپرده

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 0:43  توسط سینا به منش  | 

 

ياری بايد ياری نمايد

تا يادی

از ياد برود

 

زخمه  بر زخمی

نوای بينوايی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 2:1  توسط سینا به منش  |