تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش
 

کمم برایت

می دانم

وقتی ستاره ای

 

وقتی ستاره ای ، کهکشان میخواهی

 

انگار کاری جز انکار نداری

 

دلیلی روشن خواستی

ماه را نشانت دادم

تو فقط انگشت اشاره مرا می دیدی

 

دلیلی روشن خواستی

بال گشودم

برایت قطره ای روشن از خورشید بازآوردم

 

گفتی : چون در دست تو است ،

                خورشید نیست

 

دستان سوخته ام را پنهان میکنم

بی دلیل

می روم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:59  توسط سینا به منش  | 

 

با آرزوی سلامتی وسالی خوش برای تمام دوستان

امسال را هم با همان شعری که سال گذشته در اولین شماره اعتماد چاپ شده بود شروع می کنم :

 

از بستر سپیدش برخاسته

بارانی به سر و رویش زده

شکوفه ای به موهایش

 

حال می توان دوباره

بهارش نامید

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 1:50  توسط سینا به منش  |