بی آنکه ترسیده باشم
فریادی زدم
چندگامی عقب رفتم
بی آنکه چیزی چیده باشم
از جالیز
رفتم
این گونه شاد کردم
مترسک را
شاعر زیر باران
رو به آسمان سرود :
چگونه فقط با یک واژه
این همه شعر می گویی ؟
نادر ابراهیمی هم ...
... اولین یادداشتم در سال ۸۷ در وبلاگ دیگرم : 30نا - دلواپسی های من ضربدر 87 از دلواپسی ام برای نادر ابراهیمی حکایت داشت ...
و حالا مردی که دوست می داشتم ، دیگر نیست ...
و ... دستمالهای مرطوب تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند ...
نه زبان هم را می فهمیم
نه نگاه هم را می بینیم
تنها وجه اشتراک ما
وجه رایج کشور است