تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش
 

بی آنکه ترسیده باشم

فریادی زدم

چندگامی عقب رفتم

 

بی آنکه چیزی چیده باشم

از جالیز

    رفتم

 

این گونه شاد کردم

               مترسک را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:48  توسط سینا به منش  | 

 

شاعر زیر باران

رو به آسمان سرود :

 

چگونه فقط با یک واژه

این همه شعر می گویی ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:13  توسط سینا به منش  | 

 

نادر ابراهیمی هم ...

... اولین یادداشتم در سال ۸۷ در وبلاگ دیگرم : 30نا - دلواپسی های من ضربدر 87 از دلواپسی ام برای نادر ابراهیمی حکایت داشت ...

و حالا مردی که دوست می داشتم ، دیگر نیست ...

و ... دستمالهای مرطوب تسکین دهنده دردهای بزرگ نیستند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:3  توسط سینا به منش  | 

 

نه زبان هم را می فهمیم

نه نگاه هم را می بینیم

 

تنها وجه اشتراک ما

وجه رایج کشور است

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:49  توسط سینا به منش  |