تبليغاتX
آهوی ناتمام
شعرهای سینا به منش

از یخ نبود
دل شمعی
که آب شد



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 8:17  توسط سینا به منش  | 


رهگیر رویاهایش نمی شوی

صبح
     شقایقی را می بوسید
وبعد
     لب برکه ای
     پاهایش در نوازش آب

بی آنکه بدانی
    بارها نگاهش تا افقهای دور
                         رفت و برگشت
تا مثل هر پرنده مهاجری
با حلقه ای در دست
به آشیانش برگردد و
نغمه هایش را
برای تو بخواند .


    
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 16:29  توسط سینا به منش  |