این ابر
جوانی های من است که می گذرد
جوانی های من است
که
می گذرد
گاهی دلبند یک باد می شود
و هیچگاه
پایبند هیچ زمینی
سرزمینی نیست
گاه در جمع
همرنگ طوفان
پای می کوبد
رعد می شود
فریاد
اشک می شود
جوانی های من
به شکل های گوناگونی می گذرد
و نگاه که می کنم
جوانی های من ابر نیست
جوانی های من
ابری ست
اول از همه ... شرمنده از غیبت طولانی و عدم حضورم در وبلاگ دوستان
دلیلش ... بی دلیل بود !
و اما شعر ...
نه آقا !
با شصت سال سن
دیگر اهل سیاست نیستم
از میهنم حرف نمی زدم
داشتم به خواهرم
- مهین -
خبر میدادم
که مادرمان
- ایران -
ازدست رفت
... که قطع شد
حالا هم که یک هفته است
میهمان شمایم
جنازه اش
بر زمین مانده ...